الشيخ عباس القمي

365

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

است . گفت : مرا با زبير چه كار و حال آنكه دو طايفه عظيمه را به هم انداخته و خود راه سلامت جسته ؟ پس جمعى از بنى تميم به زبير ملحق شدند و عمرو بن جرموز بر ايشان پيشى گرفت ، به نزد زبير رفت ، ديد مىخواهد نماز بخواند . چون زبير مشغولِ نماز شد عمرو او را ضربتى زد و بكشت و به قولى در وقت خواب او را بكشت . آنگاه شمشير و خاتم او را برداشت و به قولى سر او را نيز حمل كرد و به نزد امير المؤمنين عليه السلام آورد . حضرت شمشير زبير را بر دست گرفت و فرمود : « سَيفٌ طالَما جَلى الكَرب عن وَجهِ رسولِ الله » ؛ « 1 » اين شمشيرى است كه غصه‌ها از روى پيغمبر صلى الله عليه و آله بر طرف كرده ، همانا زبير شخصى ضعيف نبود « لكنّه الحين وَمَصارع السوء « 2 » وَ قاتل ابن صفيّة في النار » . « 3 » نقل است كه چون عمروبن جرموز بشارت نار شنيد ، اين اشعار بگفت : أتيتُ عَليّاً بِرَأسِ الزُبَيرِ * وَقَد كُنتُ أرجُو بِهِ الزُلفَة فَبَشِّر بِالنّارِ قَبلَ العَيانِ * وَبِئسَ البِشارَةُ ذي التُّحفَةِ لَسِيّان عِندي قَتلُ الزُّبيرِ * وَضِرطَةُ عَنزٍ بِذي الجُحفَة « 4 » زبير به سن هفتاد و پنج به قتل رسيد و قبرش در وادى السباع است و طلحه را مروان بن الحكم تيرى بر اكحلش زد و چندان خون از او آمد تا بمرد و در بصره مدفون گشت . و بالجمله ، رايت لشكر حضرت امير المؤمنين عليه السلام در جنگ جمل با فرزندش محمد بود . محمد را فرمان داد كه حمله كن بر لشكر ، چون مقابل محمد بصريان تير مىانداختند ، محمد توانى كرد و منتظر بود كه تيرها كمتر شود آن وقت حمله كند ،

--> ( 1 ) . طبقات الكبرى ، ج 3 ، ص 112 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 13 ، ص 148 . ( 2 ) . بحار الأنوار ، ج 32 ، ص 200 ( 3 ) . تاريخ مدينة دمشق ، ج 18 ، ص 371 ؛ النصائح الكافيه ، ص 49 . ( 4 ) . الاستيعاب ، ج 2 ، ص 516 ؛ الجمل ابن شدقم ، ص 137 .